على ربانى گلپايگانى

399

ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى )

نقيض هرچيزى رفع آن است . « 1 » و حكم نقيضين يعنى ايجاب و سلب اين است كه آن‌دو نه باهم جمع مىشوند و نه باهم رفع مىگردند ، بسان قضيهء منفصلهء حقيقيه « 2 » ( كه دو طرف آن نه قابل جمعند و نه قابل رفع مثل اينكه مىگوئيم عدد يا زوج است و يا فرد ) . و اين مطلب از آن بديهيات اوليّه است كه صدق هرقضيهء مفروضى خواه ضرورى و بديهى باشد و خواه نظرى متوقف بر آن مىباشد ؛ زيرا علم ( و تصديق ) به مفاد هيچ قضيه‌اى تعلق نمىگيرد مگر بعد از ( تعلق ) علم ( و تصديق ) به امتناع نقيض آن قضيه ، پس قضيهء : چهار زوج است ( كه خود از قضاياى بديهى بشمار مىرود ) تصديق به آن در صورتى تمام مىگردد كه نادرستى قضيهء : چهار زوج نيست ، معلوم گردد و به همين جهت ( كه صدق هرقضيه‌اى متوقف بر امتناع اجتماع و ارتفاع نقيضين است ) قضيهء امتناع اجتماع نقيضين و ( امتناع ) ارتفاع آن‌دو ، اولين اوائل ( بديهىترين بديهيات ) ناميده شده‌اند . و از احكام تناقض اين است كه ، هيچ‌چيز از حكم نقيضين خارج نمىباشد ، بنابراين هرشىء مفروضى يا زيد بر او صدق مىكند و يا لازيد و هر شىء مفروضى يا بياض بر او صادق است و يا لابياض . ( نه ممكن است كه هردو بر او صادق باشد و نه ممكن است كه هردو درمورد آن كاذب باشد ) و همين‌طور ( اشياء و امور ديگر ) . و امّا آنچه در مرحلهء ( مربوط به ) ماهيت ( و احكام آن يعنى مرحلهء پنجم همين كتاب ) مقدم گرديد كه در مرتبهء ذات ماهيت ، نقيضين مرتفع خواهند بود ، مانند قضيهء : « انسان از حيث انسان بودن نه موجود است و نه لاموجود » وجه آن ( همان

--> ( 1 ) پس مراد از رفع شىء طرد و ابطال آن است ، بنابراين رفع انسان لاانسان است همان‌طور كه طرد لاانسان ، انسان است نه آن‌گونه كه برخى توهم كرده‌اند كه مراد از رفع شىء نفى آن است و اينكه نقيض انسان ، لاانسان و نقيض لاانسان ، لا لاانسان است و انسان لازم نقيض لاانسان است نه خود نقيض . ( علامه طباطبائى « قده » ) . ( 2 ) و آن عبارت است از سخن ما : « يا ايجاب صدق مىكند و يا سلب » . ( علامه طباطبائى « قده » ) .